
تو این شب غریب کسی به فکر ما
نبودتو این دیار بی کسی هیچ کس
دل سوزمون نبودحالا تو هم
تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونمتو
این شهر شلوغ چه کار کنم
نمیدونمولی این و یادت باشه هر
جا باشی دوست دارمحتی
اگر هم یادی از من نکنی بازم
میگم دوست دارمخدانگهدار عزیز
خوشت باشه که هستیچون دوست
من تو هستیبرات دعا میکنم ,
برات دعا میکنمیک چیزی تو
دلم هست میگه بازم میاییخدا کنه
درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم دوست دارم

ميتونه حس غريب بودنمي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديرهمن از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيرهمن مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستمبي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستمتو
درداي زندگي مو دوا كنه
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتمبيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتمبيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام
بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته امبا تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرمسخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم
نميشه از پیشت برم...!
من مي سازم واسه تو قصري از سادگيااز اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيابا بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارموبه اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتمبيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم
ميتوني توخستگيهاي تنت، به من و شونهي من تكيه كني
ميتوني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني ميتونن رازقيياي باغچهمون، تا هميشه بوي دستاتو بدن ميتونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن ميتونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونهي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا
بخونن.................دوست دارم دیوونه
*نميدوني دله عاشق*
*اين روزا چه حالي داره*
*اين روزا غمه عجيبي*
*توي قلبم پا مي ذاره*
*تو شدي خداي عشقم*
*توي قلبم لونه كردي*
*اومدي تو سرنوشتم*
*دلمو ديوونه كردي*
You may meet people better than me, funnier than me, more hilarious than me, butone thing I can say to you, I will 'ALWAYS' be there when they ALL leave YOU!
تو ممکن است افرادی بهتر از من را ملاقات کنی.شوخ تر از من و با نشاط تر از من.......اما یک چیز می توانم به تو بگویم.من همیشه کنارت خواهم بود زمانی که همه ی آنها ترکت کردند
Someday you'll 4get about me, ... My name, ...My voice, who I am & who I am 2
you... But even if you 4get about me, I just wan u to know... I'll never 4get you... یک روز همه چیز را درباره ی من فراموش خواهی کرد. نامم را ...صدایم را...که هستم و چه نسبتی با تو دارم.......اما حتی اگر تو فراموشم کنی من فقط می خواهم بدانی........من هرگز فراموشت نخواهم کرد.
Hearts could only love for a while , feets could only walk for some miles, clothes won't 4ever be in style, but having U as my 'lover' is 4ever worthwhile....دلها فقط می توانند برای مدتی عاشق باشند پاها می توانند فقط چند مایل راه بروند.لباسها همیشه رو فرم نخواهند بود.اما تو همیشه عشق من خواهی موند
They say forgive and forget, but if someone is worth forgiving then you'llnever forget them. می گویند ببخشید و فراموش کنید.......اما اگر کسی ارزش بخشیده شدن را داشته باشد.....تو هرگز فراموشش نخواهی کرد.

گمان می کنم دیشب خواب رنگ پریده واژه ای را دیدمیا پرنده ای بی پر در آسمان هفتمیا پنج شنبه ای از اضطراب و پروانهیا زمستانی نوزاد.حالا لهجه ام سبز شده و چشمهایم لای خوای دیشب جا ماندههیچ کس نمی پرسد چرا سبز می پوشم چرا شراب می نوشمچرا دستهایم بوی ترانه گرفتههیچ کس دلش برای پاییز پریروز تنگ نمی شود!می خواهم بروم برای آینه گریه کنمگاهی که صبح و ستاره به دیدنم می آیند و آسمان بنفش می شودیادم می افتد که چه نسبت محرمانه ای با کلمه دارمو یاد تو می افتم که همیشه حال مرا از آینه می پرسیدیبعد از تو کسی بی ابهام از کنار باران عبور نمی کندمثل تمام پنج شنبه هایی که قد می کشند و جمعه می شوندو من فکر می کنم آخرین بوسه ات روی کدام انگشتم بود...باز صدایت راه می افتد و نام من پرنده می شودباز آینه دست هایش را برای گریه های من تعبیر می کندحالا تو هی بهانه بیاور.کنار همیشه نیامدنت باران به لکنت می افتد و بابونه و بوسه سبز می شودچقد آواز کف گلویم چقدر قمری کف دستم...دیگر نبودنت را بهانه نمی گیرم

آسمان وقف نگاهت گل من /مانده ام چشم به راهت گل من /هرکجا هستي و باشي گويم /که خدا پشت و پناهت گل من
سقوط شيرينه البته اگه مقصد {قلب} تو باشد
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟ دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه)) من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
در يک آشنايي دوستانه ما با هم دست داديم !! تو فقط دست دادي.. و من.. همه چيز از دست دادم !!!!
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد
سوختم خاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند...........
ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد
خیلی سخته ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده !!! ولی تلخ تر از اون اینکه ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شده