X
تبلیغات
عشق جدایی.......

عشق جدایی.......

عاشقان ترین عاشقانه

عکس های از غم

...

...

...

...

ای یگانه ام

ای شکیب لحظات بی تکرار من

هرگزگریزمرافرارمعنانکن

می روم تاشاخه های ناهمگون

وجودم راهرس کنم

تانگویی بی شکوهم

می روم تاعشق را

درسلاخ خانه عاشقی

قربانی کنم

می روم تادستانم رابه گردن

نجابت حلق آویزکنم

وچشمانم رابرای همیشه

درنهان خانه تاریکی پنهان کنم 

ودلم رابرروی غزال های زیبا

ببندم

شاید.........

اقرارکنیدکه من نجیب وبی همتایم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عشق وشهوت

010.jpg

عشق وشهوت زاده یک مادرند

هردوعصیان پیشه ورسواگرند

دل سرای عشق ولب جای هوس

بی هوس عشق است دربندقفس

ای بسا شبها لیلی درخفا

خفته درآغوش مجنون بی صدا

شایدا لبهای شیرین هم دوصد

برلب فرهاد عاشق بوسه زد

عشق ورزی راهوسبازی مخوان

هرچه میخواهی درآغوشش بمان

عشق وشهوت راجداکردن چرا؟

عاشقی رابی صفاکردن چرا؟

چون به جمع عاشقان گشتی قرین

تن بده بر بوسه های آتشین

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

خدایا.........

2n6b2c9.jpg

خدایا.........

گر تو درد عاشقی می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

تو هم چون من به مرگ ارزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشق رو افریدی...


 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

دختره از پسره پرسيد

rooh.jpg

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .

گفت دوستم داري؟گفت نوچ.

گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا.

دختره چشماش پر از اشک شد.

 هيچي نگفت.

پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي

زيبا ترين هستي.

تورودوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بميري برات گريه نميکنم

 چون من هم ميمیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

art0019b.jpg

4ozyubm.gif

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت.

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی،

روی خندان تو را کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را بی قید، 

وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد،

وتکان دادن سر را که عجب،عاقبت مرد؟

افسوس، کاشکی می دیدم...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

چنان دل كندم

73l66d.jpg

7558943md.jpg

چنان دل كندم از دنیا كه شكلم شكل تنهایی

است ببین مرگ مرا در خویش كه مرگ

من تماشایی است مرا در اوج می خواهی

تماشا كن تماشا كن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا كن

در این دنیا كه حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و

هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشكیده در

دستم گره افتاده در كارم ، به خود كرده

گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی

پیش رودارم رفیقان یك به یك رفتند ،

مرا با خودرها كردندهمه خود درد من بودند،

گمان كردم كه همدردندشگفتا از عزیزانی

هم آواز من بودندبه سوی اوج ویرانی

پل پرواز من بودند گره افتاده در كارم ، به

خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن

چه راهی پیش رو دارم


+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

وقتي مي بوسه تو رو ياد من مي افتي هيچ وقت؟

44qxuo7.jpg

1232j9s.jpg

وقتي مي بوسه تو رو ياد من مي افتي هيچ وقت؟


وقتي نازت مي كنه ياد من مي افتي هيچ وقت؟

 

وقتي گل ميده بهت ياد ميخكهام مي افتي؟


وقتي زل زدي بهش ياد شكلكهام مي افتي؟ يا كه نه؟

 

ياد من مي افتي هيچ وقت يا كه نه؟


ياد من مي افتي هيچ وقت؟

 

وقتي گريه مي كني سرتو بغل مي گيره؟


وقتي مي خندي بهش براي خنده هات مي ميره؟

 

وقتي با همديگه ايد كنار هم اين ور و اون ور


وقتي چش غره ميري واسه چشات مي زنه پرپر؟

 

تو رو دوست داره مث من يا كه نه؟


تو رو رو چشاش مي ذاره يا كه نه؟

 

وقتي آهنگي كه با هم مي شنيديم رو گوش ميدي يادم مي افتي؟


اون جاهايي كه با هم رفتيم ميري يادم مي افتي؟

 

وقتي دوستاي قديم رو مي بيني از من مي پرسي؟


خيلي دوست دارم بدونم كه حالت چطوره راستي

 

هنوز عكسامو نگه داشتي يا نه؟


هواي طوطيمونو داشتي يا نه؟


ياد من مي افتي هيچ وقت؟

 

وقتي گريه مي كني سرتو بغل مي گيره؟


وقتي مي خندي بهش براي خنده هات مي ميره؟

 

وقتي دلگيره ازت تورو مي بخشه مث من؟


واسه خندوندن تو مي كشه نقشه مث من؟

 

تو رو دوست داره مث من يا كه نه؟

اشكات رو تنش مي باره يا كه نه؟

 

تو رو دوست داره مث من يا كه نه؟


تو رو رو چشاش مي ذاره يا كه نه؟


+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

خداحافظ

245d6om.jpg

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید


به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس


نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها


بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا


خداحافظ خداحافظ


همین حالا


خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عکس های خوشگل

http://lc.fdots.com/cc/lc/86/860f4c88c30a6b6479d900cad47bcb78.gif

http://i66.photobucket.com/albums/h268/mysticalmoon_2006/Miscellaneous/Love/love8.jpg

http://files.myopera.com/yaspic/pictures/Love/%5Bwww_yas_mee_ir%5D-Baby_Love6.JPG

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عاشق هرکس

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...

شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام ...

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ 

خدایا ، سرای محبت کجاست ؟

به هر قیمتی خریدار آن هستم

عطش کویر تشنه ، عطش خواستن من بود

آخرین برگ برنده ، لحظه باختن من بود

عشق بازی ز مونس راه پر گرد و غباره

گاهی خنده گاهی گریه ، مثل پائیز و بهاره

نمیخوام بازنده باشم تو بمون تا زنده باشم

توی این بازی آخر ، بذار من برنده باشم . . .

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ 

کسی دیگر نمیگیرد سراغ خانه ما را

به سختی جغد پیدا میکند ویرانه ما را

از آن شادم که غم پیوسته میآید به بالینم

از آن ترسم که غم هم گم کند ویرانه ما را

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

دلبرم

دلبرم اندر خيالم خود نمايي ميكند

  در فراقش اي دل من بينوايي ميكند

      او برفت و پشت پا زد بر دل و دنياي من

      كار دل را بين كه بهرش بيقراري ميكند

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

قلب عشق

نگاهم ياد باران کرده امشب

   مرا سر در گريبان کرده امشب

    غم و فرياد من

     از اين و آن نيست ...

     دلم ياد رفيقان کرده امشب !

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

غم وتنهایی

eyeloveyou.jpg

باداباد..........ای زندگی

غم وتنهایی

ای باورهای بی شکوفه

که حس شکفتن

درشماسوخته است.

لحظه های خیالی من

ای عشق دردمند

که توان آمدن درتوهم

بدون حضوراحساس خشکیده است.

ای آرزوهای ساده

انتظارهای بی قانون

او........درفراسوی زمان گم شده است.

به من بگرید ای بهانه های خالی ازلطف

به من نخندید ای واژه های سنگین دنیا

که زندگی سراب آرزوهاست!


+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عشق

12413326023.jpg

عشق من دنیای من

عشق شعررویاهاست

عشق معنای شعراست

عشق الهام رویاهاست

احساس قلب است

عشق هیجان رقص است

غزاله عشق من

عشق اول وآخر

عشق ابدی من

جادوی عشق

عشق موسیقی آوازهاست

عشق یعنی تنهایی

عشق یعنی مرگ

عشق یعنی تو..

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

دوستت داشتم

124133260226.jpg

دوستت داشتم.همیشه به یادت می مونم.

حذفت نمی کنم.توگذشته منی.خوب یابد

گنج منی.یه خواب بودی.یه کابوس

عاشقانه.خیال خوشبختی بودی.فراموشت

نمی کنم.فراموشم

............................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

اززندگی

12413326028.jpg

می خواهم همه چیزرابه توبگویم.قضاوت توهرچه باشد.

من ازدرون همچون احساس سنگینی یک رازبزرگ را

همچونکودکی دررحم مادرمی فهمم وگمانم اکنون هنگام متولد

شدن این نوزادفرارسیده است تاباهق هقهای همیشگی اش

سکوت تلخ زندگی مرادرهم شکند.من چون مسافری که روانه

دیارغریب است غریب دیار عشق ورزانم.غریبی که به هزاران

امیدپنچه بردرخانه ات کشیدم وآن قدرقدم پیش گذاشته ام که

می توانم ازروح ملکوتی توعبورکنم.تنهااجازه عبوری

ساده مرابرسجاده نیایش توبه حمدمی دارد.این زلال ترین

زمزمه ای است که ازحلقوم فرشتگان به خواهش توبر

می آیدواینک من وستارگان به حشمت وسپاس درتومی نگریم.

درتویی که برای من روشن ترین اقالیم قبله ای وحضوردائم

احساس توراهمچون فرهمای سعادت برفراز خویش می بینم.

بگذاراندوه این غم زیباودوست داشتنی رادرتنهاییهای خودگریه

کنم واین دل بی قراررابرای فرود احساس زیبای توجارو کنم

وهمچون شاخه های سرخ محبت تمام وجود نازل خودرابه تو

تقدیم کنم.تاهرچه می خواهی برمن روا داری واحساس سرخ

خودرابه روح زردمن درهم آمیزی تاشایدمرابهره ای اززندگی

 نصیب گردد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

گل خوش بوگل زیبا

12450918873.jpg

گل خوش بوگل زیبا

گل زیباوتنهاوپریشان حال وبی پروا

ازاوبهتربودخاری

که ازجان وتن آن گل

کندباجان نگهداری

همان خاری

که باعشق گرانقدرش

به برگ گل کندیاری

که شاید

گل بخواندبادلش

آوازدلداری وغم خواری

 گل خوش بوگل زیبا

گل زیباوتنها وپریشان حال وبی پروا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

کنارخاطراتم جای خالی ات بدبود

44944ky.gif

کنارخاطراتم جای خالی ات بدبود

تمام زندگی ام باغم توهم قدبود

گریز ثانیه گردان ز دست عقربه ها

فرار متن ازسکون وازمدبود

زمان زمان غریبی است درهجوم ثانیه ها

برای هردلی که هرثانیه اش صدبود

غمی به وسعت دریا دلی به غربت

چه شد؟!کرانه گرفتم غمم معدد بود

دوچشم داشت دوسبزــــ آبی بلاتکلیف

میان دریاــــ چمن شدن مردد بود.........


+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

آن گاه که غرورکسی راله می کنی

95382682751lg.jpg

آن گاه که غرورکسی راله می کنی.آن گاه که کاخ

آروزهای دیگران راویران می کنی.آن گاه که شمع

امیدکسی راخاموش میکنی.آن گاه که بنده ای رانادیده

می انگاری.آن گاه که حتی گوشت رامی بندی تا صدای

خردشدن غرورش رانشنوی.آن گاه که خدارامی بینی وبنده

رانادیده می گیری.می خواهم بدانم.دستانت رابسوی کدام

آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعاکنی؟

بسوی کدام قبله نمازمی گذاری که دیگران نگذارده اند؟

............................................................................

مرگ من روزی فراخواهدرسید:

دربهاری روشن درامواج نور

درزمستانی غبارآلودودور

یاخزانی خالی ازفریادوشور

مرگ من روزی فراخواهدرسید:

روزی ازاین تلخ وشیرین روزها

روزپوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزهاودیروزها!

دیدگانم همچودالانهای تار

گونه هایم همچومرمرهای سرد

ناگهان خوابی مراخواهدربود

من تهی خواهم شدازفریاد

خاک می خواندمراهردم به خویش

می رسندازره که درخاکم نهند

آه شایدعاشقان نیمه شب

گل به روی گورغمناکم نهند

بعدمن ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی کاغذهاودفترهای من

دراتاق کوچکم پامی نهد

بعدمن بایادمن بیگانه ای

دربرآئینه می ماندبجای

تارمویی نقش دستی شانهای

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

اولین کسی که عاشقش میشی

recoveredjpeg681.jpg

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه ومیره.

دومین کسی روکه میای دوستش داشته باشی واز

تجربه قبلی استفاده کنی دلتوبدترمیشکنه و میذاره میره.

بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست وازاین به بعد

میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی.دیگه دوست دارم

واست رنگی نداره.....واگه یه آدم خوب باهات دوست بشه

دلشومیشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری واون میره با

یکی دیگه......واینطوری که دل همه آدما میشکنه.........

..............................................................................................................

برات نبودم برات که بودم اگه چشمات نبودم

نگات که بودم.همه گفتنی هام فقط توبودی

اگه حرفات نبودم.صدات که بودم.اگه

پاهات نبودم یه راه که بودم.اگه

گریه نبودم یه آه که بودم.

توخودت مثل یه روز آفتابی

هستی اگه خورشیدنبودم یه ماه که

که بودم.می تونستی برای من یه چاره

باشی تو آسمون دلم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

اگه فکر می کنی رفتنت

kissbylucbecks.jpg

اگه فکر می کنی رفتنت باعث شکستنم میشه

اگه فکر می کنی ازپس رفتنت اشک میریزم

اگه میدونی بانبودنت لحظه هام خالی میشه

اگه فکر می کنی هرلحظه دلم برای بوسه هات تنگ میشه

اگه فکرمی کنی بی تو میمیرم

کاملا درست فکرکردی!خب!پس توکه می دونی

نبودنت روتاب ندارم پس بمان

..............................................................................

سه.دو.یک............سوت داوربازی شروع شد

دویدم.........دست وپازدم.............غرق شدم

.............دل شکستم..........عاشق شدم..

......بی رحم شدم............مهربون

شدم..........بچه بودم..........

بزرگ شدم........پیرشدم

.........بازی تمام شد

...........زندگی

راباختم...

..........................................................................................

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

درچشم هایم ریخت شب باسایه اش سنگین

iactstupidduetocupidbyflamemothp.jpg

درچشم هایم ریخت شب باسایه اش سنگین

بامن چه خواهدکرداین دیوانه ی دیرین؟

خالی شدم ازآسمان دیگرخواهم برد

راهی به سوی خلوت تنهایی پروین

نادیدنی هادیده ام درچارسوی خویش

ناگفتنی هاخوانده ام زین پرده ی چرکین

دیگرصدایم سوخت حتی چشم هایم سوخت

تصویرمن افتاده درآینه ای پرچین

چون پت پت فانوس می لرزم به پای خویش

ای شب

چه می خواهی زمن باسایه ات سنگین؟

وامانده ام من نیستم اینی که می بینی

انگارمثل سایه ام

من

سایه ای چوبین

درچشمهایم نیست رنگ آرزوهایم

دردستهایم

دیگرچشم فردابین

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

دنيا را بد ساخته اند

عشق

دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد.

 كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

داستان..يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت

كه عاشق اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم

هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم:

بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عشق نمي پرسه دوستم داري؟

عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عشق،عشق می آفريند

عشق

 عشق،عشق می آفريند
     
 عشق زندگی می بخشد
         زندگی رنج به همراه دارد
             
رنج دلشوره می آفريند
            
     دلشوره جرات  می بخشد
                  
   جرات،اعتماد به همراه دارد
                    
       اعتماد اميد می آفريند
                             
  اميد زندگی می بخشد
                                   
زندگی عشق می آفريند 

                                          عشق، عشق می آفريند

___*##########*
 __*##############
 __################
 _##################_________*#####*
 __##################_____*##########
 _
_##################___*#############
 ___#################*_###############*
 ____#################################*
 ______###############################
 _______#############################
 ________*#######www.arya-nazi.blogfa.com####
 __________#########you#############
 ___________*#####################
 ____________*##################
 _____________*###############
 _______________#############
 ________________##########
 ________________*#######*
 _________________######
 __________________####
 __________________###
 ___________________#

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

تو این شب غریب کسی به فکر ما

نبودتو این دیار بی کسی هیچ کس

دل سوزمون نبودحالا تو هم

 تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونمتو

این شهر شلوغ چه کار کنم

نمیدونمولی این و یادت باشه هر

 جا باشی دوست دارمحتی

اگر هم یادی از من نکنی بازم

میگم دوست دارمخدانگهدار عزیز

خوشت باشه که هستیچون دوست

 من تو هستیبرات دعا میکنم ,

برات دعا میکنمیک چیزی تو

 دلم هست میگه بازم میاییخدا کنه

درست باشه دل میگه میایی

گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات

نمی دنم چه کار کنم دوست دارم 

مي‌تونه حس غريب بودنمي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديرهمن از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيرهمن مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستمبي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستمتو

درداي زندگي مو دوا كنه

مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتمبيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتمبيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام


بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته امبا تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرمسخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم

نميشه از پیشت برم...!


من مي سازم واسه تو قصري از سادگيااز اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيابا بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارموبه اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو


مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتمبيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم

بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي

تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي


نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

 


مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني  

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن 

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا  

بخونن.................دوست دارم دیوونه


*نميدوني دله عاشق*
*اين روزا چه حالي داره*
*اين روزا غمه عجيبي*
*توي قلبم پا مي ذاره*
*تو شدي خداي عشقم*
*توي قلبم لونه كردي*
*اومدي تو سرنوشتم*
*دلمو ديوونه كردي*

You may meet people better than me, funnier than me, more hilarious than me, butone thing I can say to you, I will 'ALWAYS' be there when they ALL leave YOU!

تو ممکن است افرادی بهتر از من را ملاقات کنی.شوخ تر از من و با نشاط تر از من.......اما یک چیز می توانم به تو بگویم.من همیشه کنارت خواهم بود زمانی که همه ی آنها ترکت کردند


 Someday you'll 4get about me, ... My name, ...My voice, who I am & who I am 2

you... But even if you 4get about me, I just wan u to know... I'll never 4get you... یک روز همه چیز را درباره ی من فراموش خواهی کرد. نامم را ...صدایم را...که هستم و چه نسبتی با تو دارم.......اما حتی اگر تو فراموشم کنی من فقط می خواهم بدانی........من هرگز فراموشت نخواهم کرد.


 Hearts could only love for a while , feets could only walk for some miles, clothes won't 4ever be in style, but having U as my 'lover' is 4ever worthwhile....دلها فقط می توانند برای مدتی عاشق باشند پاها می توانند فقط چند مایل راه بروند.لباسها همیشه رو فرم نخواهند بود.اما تو همیشه عشق من خواهی موند

 They say forgive and forget, but if someone is worth forgiving then you'llnever forget them. می گویند ببخشید و فراموش کنید.......اما اگر کسی ارزش بخشیده شدن را داشته باشد.....تو هرگز فراموشش نخواهی کرد. 

 


گمان می کنم دیشب خواب رنگ پریده واژه ای را دیدمیا پرنده ای بی پر در آسمان هفتمیا پنج شنبه ای از اضطراب و پروانهیا زمستانی نوزاد.حالا لهجه ام سبز شده و چشمهایم لای خوای دیشب جا ماندههیچ کس نمی پرسد چرا سبز می پوشم چرا شراب می نوشمچرا دستهایم بوی ترانه گرفتههیچ کس دلش برای پاییز پریروز تنگ نمی شود!می خواهم بروم برای آینه گریه کنمگاهی که صبح و ستاره به دیدنم می آیند و آسمان بنفش می شودیادم می افتد که چه نسبت محرمانه ای با کلمه دارمو یاد تو می افتم که همیشه حال مرا از آینه می پرسیدیبعد از تو کسی بی ابهام از کنار باران عبور نمی کندمثل تمام پنج شنبه هایی که قد می کشند و جمعه می شوندو من فکر می کنم آخرین بوسه ات روی کدام انگشتم بود...باز صدایت راه می افتد و نام من پرنده می شودباز آینه دست هایش را برای گریه های من تعبیر می کندحالا تو هی بهانه بیاور.کنار همیشه نیامدنت باران به لکنت می افتد و بابونه و بوسه سبز می شودچقد آواز کف گلویم چقدر قمری کف دستم...دیگر نبودنت را بهانه نمی گیرم



آسمان وقف نگاهت گل من /مانده ام چشم به راهت گل من /هرکجا هستي و باشي گويم /که خدا پشت و پناهت گل من


سقوط شيرينه البته اگه مقصد {قلب} تو باشد


عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟ دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه)) من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))


مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند


در يک آشنايي دوستانه ما با هم دست داديم !! تو فقط دست دادي.. و من.. همه چيز از دست دادم !!!!


سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد

سوختم خاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند...........


ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد


خیلی سخته ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده !!! ولی تلخ تر از اون اینکه ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شده

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

دیدم کسی در میزند

 دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

عکس های عشقانه و شعر های عاشقانه

به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان

ساده به او گفتم بمیر...! سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم


در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی

طوفانی ام را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد


در خلوت من نگاه سبزت جاریست

این قسمت بی تو بودنم اجباریست

افسوس که نمیشود کنارت باشم

بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست


ای کاش بودی تا این جاده ها با آمدن تو بی انتهاتر می شد

می دانی که...؟

زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان میرسد

و شبنم چشمانم به گلهای پژمرده مینشیند

تو رفتی...

و من ماندمو یک دنیا تنهایی....


این درد جاودانه مرا کسی ندیده

سوز دل زمانه مرا هم کسی ندیده

برسر آنم که کوچ کنم ز آشیان خویش

چون رنج آشیانه مرا هم کسی ندیده


نامت

را بر حاشیه قلبم حک کردم

تا با هر ضربانش تکرارت کنم

تکراری با شکوه

تکراری از اعماق پاکیها


چه بسیار می نگرم چه کم می بینم

بسی امید کاشته ام سراب میچینم

چه تلخ می گیرم چه زهر میخندم

چه سخت می گشایم و چه سهل می بندم


نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  | 

درجوانی

درجوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد

در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم ولی مرگ هم یادم نکرد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط عمران صادقی نیا  |